براي تبادل لينک ابتدا لينکمارو
بانام: All things
در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد
جستجو
در كل اينترنت
در این وبلاگ
ADS
آمار وبلاگ
ADS
آیا به قبرستان رفتهاید؟!
در این خطبه حضرت علی علیه السلام به غفلت و بیتوجهی مردم پرداخته است و با بیان شرایط سخت پس از مرگ، انسان را از غفلت برحذر داشته است . حضرت میفرماید:
" فَإنَّكُمْ لَوْ عَایَنْتُمْ مَا قَدْ عَایَنَ مَنْ ماتَ مِنْكُمْ لَجَزِعْتُمْ وَ وَهِلْتُمْ، وَ سَمِعْتُمْ وَ اطَعْتُمْ؛ اگر مىدیدید آنچه را كه مردگانتان پس از مرگ دیدهاند، بیتابى مىنمودید و وحشت و اضطراب بر شما چیره مىشد ."
حتما همه شما در قبرستان، هنگام دفن میتی حضور داشتهاید. در آن حال فردی را نظارهگریم که تا ساعاتی قبل زنده بود و قادر به انجام هر کاری بود ولی اکنون به موجودی بی حرکت و خاموش تبدیل شده است . البته این حالات، ظاهر امر است چرا که در باطن اتفاقاتی در حال رخداد است که ما نمیبینیم و میّت آن وقایع را درک میکند. بر اساس روایات، در این حال آن فرد داد و فریاد هم میکند اما کسی نمیشنود. حضرت علی علیه السلام در این فراز به این نکته اشاره میکنند که شما که زنده هستید متوجه نمیشوید چه بر سر آن مرده میآید و اگر میدیدید به وحشت و اضطراب میافتادید.
حال این سوال پیش میآید که چرا انسان پس از مرگ دچار وحشت و اضطراب میشود؟!
حضرت علی علیه السلام در این فراز به این نکته اشاره میکنند که شما که زنده هستید متوجه نمیشوید چه بر سر آن مرده میآید و اگر میدیدید به وحشت و اظطراب میافتادید.
به نظر میرسد که بنا بر آن فرمایش حضرت علی علیه السلام که مردم مردگانند و وقتی میمیرند زنده میشوند؛ انسان پس از مرگ به هوشیاری میرسد و این هوشیاری برای او رنجآور و سخت میباشد. چرا که چیزهایی را که در طول زندگی خود شنیده و خوانده بود و نسبت به آن بیتوجه بوده حال برایش عینیت یافته، ولی افسوس که دستش از دنیا کوتاه شده و زمان کاشتن پایان یافته و دیگر زمان درو کردن است .
از شواهد و منابع اسلامی چنین بر میآید که یکی از شدیدترین شکنجههای روح پس از جدایی از جسم، اینست که چرا در طول زندگی اعمال و فعالیتش اندک بوده است . چرا که چنین کسی، پس از مرگ شاهد تباهی زندگی خود خواهد بود و این حس تهی بودن برای فرد ترس و وحشت ایجاد میکند.
اگر انسان متوجه مرگ و رفتن باشد برای به دست آوردن جاه و مقام، متوسل به دروغ، تهمت و آبرو ریختن مردم نمیشود . و هزاران گناه دیگر که متاسفانه انسان برای به دست آوردن این دنیای فانی مرتکب آن اعمال ناپسند میشود و خود را گرفتار درد و رنج و عذاب الهی در قبر و قیامت مینماید .
" وَلَكِنْ مَحْجُوبٌ عَنْكُمْ مَا قَدْ عَایَنُوا وَ قَرِیبٌ ما یُطْرَحُ الْحِجَابُ ؛ ولى آنچه مردگانتان پس از مرگ دیدهاند، اكنون از چشم شما پنهان است و به زودى پردهها بالا خواهد رفت."
حضرت در این فراز به کسانی که زنده هستند هشدار میدهند که بدانید آنچه که اکنون مردگانتان دیدهاند و شما نمیبینید به زودی برای شما نیز آشکار میشود. کنایه از این که بیدار باشید چون قرار نیست شما در این دنیا جاودان باشید بلکه نوبت مرگ شما هم میرسد و آنگاه پردهها از مقابل چشمانتان فرو میافتد. اکنون که زنده هستید و فرصت اندوختن توشه دارید تلاش کنید که مسیر، سخت و فرصت کم است. بنا بر فرمایش حضرت علی علیه السلام فرصتها همانند ابر در گذرند. زود باشد که بانگ برآید که باید بروی.
حضرت در این فراز به کسانی که زنده هستند هشدار میدهند که بدانید آنچه که اکنون مردگانتان دیدهاند و شما نمیبینید به زودی برای شما نیز آشکار میشود. کنایه از این که بیدار باشید چون قرار نیست شما در این دنیا جاودان باشید بلکه نوبت مرگ شما هم میرسد و آنگاه پردهها از مقابل چشمانتان فرو میافتد.
" وَ لَقَدْ بُصِّرْتُمْ إنْ ابْصَرْتُمْ، وَ اسْمِعْتُمْ، إنْ سَمِعْتُمْ، وَ هُدِیتُمْ إنِ اهْتَدَیْتُمْ ؛ آن حقایق را به شما نیز نشان دادند، ولى دیدن نخواستید و به گوش شما رسانیدند، ولى شنیدن نخواستید. راه را به شما نمودند، ولى ره یافتن نخواستید.
عبرتها و اندرزها بر شما آشكار بود و از آنچه مىباید دورى جویید شما را منع كردند و پس از ملائكه، كه رسولان آسماناند، جز انسان فرمان خداوند را ابلاغ ننماید."
حضرت در این فراز از خطبه به این نکته اشاره میکنند که آن حقایق پشت پرده از طریق پیامبر و امام برای شما گفته شد ولی گوش ندادید و به آن توجه نکردید و به دنبال هوا و هوس و پاسخگویی خواهشهای نفسانی خود بودید.
آیا هیچ فکر کردهاید که چرا رفتن به قبرستان مستحب شمرده شده است؟!
آیا به این سیره رسول اکرم صلی الله علیه و آله توجه کردهاید که چرا در تشییع جنازه و مراسم تدفین، حتما شرکت میکردند؟!
بنا بر آن فرمایش حضرت علی علیه السلام که مردم مردگانند و وقتی میمیرند زنده میشوند؛ انسان پس از مرگ به هوشیاری میرسد و این هوشیاری برای او رنجآور و سخت میباشد. چرا که چیزهایی را که در طول زندگی خود شنیده و خوانده بود و نسبت به آن بیتوجه بوده حال برایش عینیت یافته، ولی افسوس که دستش از دنیا کوتاه شده و زمان کاشتن پایان یافته و دیگر زمان درو کردن است .
چون این موارد به انسان یادآوری میکند که این دنیا محل گذر است و قرار نیست کسی در این دنیا بماند، و روزی هم نوبت به ما میرسد. اگر در مسئله مرگ تامل داشته باشیم قطعا نسبت به اعمال و رفتارمان دقت خواهیم داشت و شاهد این همه ظلم و ستم و جنایت نخواهیم بود. وقتی انسان به این مورد توجه و یقین داشته باشد که روزی از این دنیا خواهد رفت و باید پاسخگوی اعمالش باشد دیگر از هر راهی به دنبال ثروت اندوزی نمیرود و فقط از راه حلال کسب درآمد میکند.
اگر انسان متوجه مرگ و رفتن باشد برای به دست آوردن جاه و مقام، متوسل به دروغ، تهمت و آبرو ریختن مردم نمیشود. و هزاران گناه دیگر که متاسفانه انسان برای به دست آوردن این دنیای فانی مرتکب آن اعمال ناپسند میشود و خود را گرفتار درد و رنج و عذاب الهی در قبر و قیامت مینماید .
شايد اين سوال براي شما هم مطرح باشد که مکان عالم برزخ کجاست؟ در زمين؟ در آسمان؟ کجا؟
در پاسخ ميگوييم عالم برزخ در ملکوت همين دنياست يعني حقيقت و باطن دنياست زيرا اين عالم دو روي دارد يک طرف بروني و ديگر طرف دروني همانطوري که بدن انسان نيز دو جنبه دارد يکي جنبه ظاهري که هيکل آدمي است و ديگري جنبه باطني که همان بدن مثالي و روح حيواني است. وقتي چشم و گوش ظاهري انسان بسته شد از طريق چشم و گوش باطني ميتواند حقايق عالم برزخ را مشاهده نمايد مثل موقعي که شخص خواب است با اين که حواس او از کار افتاده اما باز هم ميبيند و ميشنود پس عالم برزخ در همين دنياست اما در روايات زيادي وارد شده که ارواح مومنين در وادي السلام جمع ميشوند که سرزميني است در نجف اشرف که وادي ولايت است در پشت کوفه چون قبل از دفن جسد مطهر علي (ع) در نجف اشرف شهري نبوده است بلکه بياباني بوده يک فرسنگ از کوفه دورتر لذا نجف را ظَهر کوفه ميگويند.
از برخي آيات استفاده ميشود که مکان بهشت و جهنم برزخي در روي همين زمين است مثلاً در آيهاي آمده است که: النّارْ يْعًرُضُونُ عُلَيًها غُدْواً وُ عُشِياً عذاب ناراحت کننده آتش هر بامداد و شامگاه بر فرعونيان عرضه ميشود (1) انسان در عالم خواب صورت دارد، وزن و سنگيني ندارد و عالمي که در آن حرکت ميکند از اين سنخ است لذا از بالاي بلندي سقوط ميکند به زمين نميخورد و يا گاهي مانند فرشته سبکبال در فضا پرواز ميکند، اوج و حضيض دارد، به دورترين نقاط سفر ميکند.
هر چيزي حتي ساختمانها و انسانها و حيوانها يک صورت ظاهري و مادي دارند و يک صورت باطني و ملکوتي. مکهاي که انسان زيارت ميکند صورت برزخي کعبه است که مادي نيست ولي صورتش عين مکه است.
در تفسير آيه فوق امام صادق (ع) ميفرمايد: اين در دنيا قبل از روز قيامت است زيرا آتش قيامت صبح و شام ندارد سپس فرمود: اگر آنها در قيامت تنها صبح و شام در آتش دوزخ عذاب شوند در ميان اين دو بايد سعادتمند باشند چنين نيست اين مربوط به برزخ است پيش از روز قيامت (2) و شب و روز و صبح و عصر آنها به تناسب صبح و شام دنياست. در باره نعمت هم ميفرمايد: "و لَهُم رِزقُهم فيها بُکرَة و عَشيا"؛ روزي آنها بدون هيچ گونه رنجي شب و روز به آنها ميرسد (3) از بامداد و شامگاه فهميده ميشود که برزخ در روي زمين است بنابراين زندگي برزخي به تناسب روح و جسم برزخي ظهور پيدا ميکند مادامي که انسان در قالب جسم مادي است زندگي او در دنياست به مجرد اين که جسم را از دست داد زندگي برزخي او شروع ميشود.
حبه ميگويد: من با امير المومنين (ع) به سوي ظَهر کوفه از کوفه خارج شديم حضرت در قبرستان وادي السلام توقف نمود همانند کسي که در مقابل مردمي براي مکالمه ايستاده است من نيز با قيام آن حضرت ايستادم تا خسته شدم ناچار نشستم مدتي گذشت و دوباره بپا خاستم و آنقدر ايستادم که مثل بار اول دچار خستگي شدم مجدداً نشستم پس از مدتي برخاستم عبا را از دوش گرفتم و به علي (ع) عرض کردم من از اين هم سر پا ايستادن بر شما ميترسم ساعتي استراحت کنيد و عباي خود را گستردم تا حضرت بنشيند حضرت فرمود: اي حبه اين قيام و توقف من چيزي جز تکلم و انس با مومن نبود عرض کردم: آيا مردگان هم با يکديگر تکلم و انس و الفت دارند؟ فرمود بلي اگر پرده در جلو ديدگان تو برداشته شود آنها را ميبيني که حلقه حلقه نشسته و با عمامه خود يا چيز ديگري پشت و ساقههاي پاي خود را به هم بسته و بدين طريق نشسته و گفتگو دارند عرض کردم آيا آنها اجسامي هستند يا ارواحي؟ حضرت فرمود: بلکه ارواح هستند و هيچ مومني در سرزميني نميميرد مگر آنکه به روح او گفته ميشود که به وادي السلام ملحق شود و وادي السلام بقعهاي از بهشت عدن است (4) چنين برداشت ميشود که هر چيزي حتي ساختمانها و انسانها و حيوانها يک صورت ظاهري و مادي دارند و يک صورت باطني و ملکوتي. مکهاي که انسان زيارت ميکند صورت برزخي کعبه است که مادي نيست ولي صورتش عين مکه است.
و در بعضي روايات آمده است که در وادي ”برهوت“ روح هر کافري قرار دارد حتي در بعضي از روايات صراحت دارد که روح بعضي از مردگان به وادي السلام منتقل ميشود؛ وقتي سوال از آشنايي ميکنند وي ميگويد قبل از من مرده است معلوم ميشود به برهوت بردهاند.
از برخي آيات استفاده ميشود که مکان بهشت و جهنم برزخي در روي همين زمين است
در حديثي هنگامي که از ارواح مومنين از حضرت صادق (ع) سوال شد امام فرمودند: آنها در حجرههايي از بهشت برزخي از طعام و شراب آن متنعم ميشوند و ميگويند پروردگارا قيامت را براي ما بر پا کن و وعدههايي را که به ما دادهاي وفا نما (5) چون نعمتهاي برزخي محدود و اصولاً حيات برزخي شايسته اقامت دائمي نميباشد بديهي است که مومنين در وادي السلام در التذاذ و مسرت بسر ميبرند و در انتظار فرا رسيدن روز قيامت هستند اما کفار که دستشان از علم و معرفت کوتاه است در خشکزار برهوت اجتماع دارند و گذشت زمان براي آنها سخت و ناگوار است و از قيام قيامت هراساناند از اين جهت در روايات ميخوانيم که گناهکاران همين که عذاب برزخ را مشاهده ميکنند ميگويند ربنا لا تقم لنا الساعه خدايا قيامت را براي ما بر پا مکن (6) چون ميدانند اين عذاب موقت و گاه و بيگاه به مراتب آسانتر است از عذاب دائمي و سوزان جهنم.
و تاسوعا بر كلاس درس معلم وفا و ايثار و شجاعت حضرت ابي الفضل العباس (ع) نشستن آ نگاه كه شمر ملعون به مولايمان حضرت ابي الفضل العباس (ع) جسارت كرد و كفت : بيا از حسين بن علي (ع) جدا شو ودر امان ما و اطاعت يزيد قرارگير.
آن ها چون مي دانستند حسين بن علي (ع) دست از راهش بر نمي دارد و از اين كه او را مطيع خود نمايند مايوس بودند ،به سراغ اصحاب و ياران او رفتند تا زندگي بدون حسين بن علي (ع)را بر آنان تحميل كنند كه با جواب دندان شكن مظهر وفا حضرت ابي الفضل العباس (ع) مواجه شدند و چه بسا خدا مي خواست آنان بيابند و اين پيشنهاد را به حضرت ابي الفضل العباس (ع) بدهند تا آن حضرت در مقابل ،درس انسان شدن و انسان زيستن را به مردمدنيا بياموزد و به آنان بفهماند زندگي بدون امام زمان (ع) يعني چه !!
آن روز وقتي اين پيشنهاد مطرح شد ، حضرت ابي الفضل العباس (ع) زندگي بدون حسين (ع) را مردود دانست و خطاب به شمر ملعون چنين فرمود:
خدا تو و امان نامه ي تو را لعنت كند، آيا ما را امان مي دهي و فرزند رسول خدا را (ص) را اماني نباشد؟!و فرمان مي دهي به طاعت ملعون و ملعون زاده (يزيد و ابن زياد) گردن دهيم ؟!
علمدار يا حامل اللوا از القاب خاص حضرت باب الحوائج اباالفضل العباس (س) است كه در اين باره روايات زيادي براي بيان شهامت و شجاعت و لياقت آن حضرت در حفظ پرچم اسلام وقرآن نقل گرديده است .
يكي از اين روايات بيان مي كند كه :پرچم حضرت باب الحوائج اباالفضل العباس (س) را به همراه اموال غارت شده به شام بردند ، يزيد لعنت الله وقتي نظرش به پرچم افتاد
،با دقت نگاهي كرد ،در فكر فرو رفت و سه بار از روي تعجب بر خاست و نشست ، سوال كردند: اي يزيد ! چه شده كه اينگونه شگفت زده و مبهوت شده اي !! در جواب گفت :
اين پرچم در كربلا در دست چه كسي بوده است ؟!
گفتند در دست برادر حسين بن ، عباس بود .
يزيد لعنت الله گفت : تعجبم از اين پرچمدار است .
گفت : خوب بنگريد ، ببينيد تمام اين پرچم از پارچه و چوب آن در اثر تير ها و... كه به آن رسيده آسيب ديده است ، جز دستگيره آن ، و اين موضوع نشان مي دهد كه تير ها به دست پرچمدار مي رسيده ولي او پرچم را رها نمي كرده وتا آخرين توان خود پرچم را نگهداري مي كرده است تا وقتي كه پرچم از دستش افتاده و يا با دستش روي زمين قرار گرفته است .
حضرت زين العابدين (ع) مي فرمايند:خدا رحمت كند عباس را ، ايثار كرد و جانش را فداي برادر كرد تا اينكه دست هايش قطع شد ، پس خداوند عوض دو دستش دو بال به او عنايت كرد كه با آن ها با ملائكه در بهشت پرواز كند ، همانطور كه براي جعفر بن ابي طالب دو بال عنايت فرمود ، و براي عباس نزد خداوند كريم منزلت و جايگاهي است كه همه شهدا در روز قيامت غبطه او را مي خورند .
مناظرات كوبنده امام مجتبى (ع)؛ آن مصلح اکبر با بنى اميه
مناظرات كوبنده امام مجتبى (ع)؛ آن مصلح اکبر با بنى اميه
امام حسن مجتبى(ع) هرگز در بيان حق و دفاع از حريم اسلام نرمش نشان نمي داد. او علناً از اعمال ضد اسلامى معاويه انتقاد مي كرد و سوابق زشت و ننگين معاويه و دودمان بنى اميه را بى پروا فاش مي ساخت.
مناظرات و احتجاج هاى مهيج و كوبنده حضرت مجتبى (ع) با معاويه و مزدوران و طرفداران او نظير: عمرو عاص، عتبه بن ابى سفيان، وليد بن عقبه، مغيره بن شعبه، و مروان حكم، شاهد اين معنا است.
حضرت مجتبى (ع) حتى پس از انعقاد پيمان صلح كه قدرت معاويه افزايش يافت و موقعيتش بيش از پيش تثبيت شد، بعد از ورود معاويه، به كوفه، برفراز منبر نشست و انگيزه هاى صلح خود و امتيازات خاندان على را بيان نمود و آنگاه در حضور هر دو گروه با اشاره به نقاط ضعف معاويه با شدت و صراحت از روش او انتقاد كرد.
امام جمعه اهل سنت شهر بوپال هند گفت: امام حسين(ع) در عرصههاي مختلف الگوي مناسبي براي تمامي مسلمانان جهان است. مولوي عبدالحفيظ خان در آيين پاياني همايش بينالمللي علمي تحقيقي مذاهب اسلامي در زاهدان افزود: مسلمانان همواره بايد اين اعتقاد را داشته باشند كه امام حسين(ع) سرور آزادگان و شهيدان جهان است.
وي ادامه داد: امام حسين(ع) الگوي مناسبي براي جهاد در راه خدا است به گونهاي كه به انسان ميفهماند براي جهاد در راه خدا حتي بايد از جان گذشت.
او اظهار داشت: قيام عاشورا آن قدر تاثيرگذار بود كه حتي "گاندي" رهبر هندوي هندوستان در رفتار سياسي خود اين امام را الگو قرار داده بود.
وي ايمان، اعتقاد و اراده را از عواملي دانست كه مسلمانان با اجراي آن ميتوانند از به انحراف كشيده شدن قيام عاشورا جلوگيري كنند.
هجدهمين همايش بينالمللي علمي تحقيقي مذاهب اسلامي در روزهاي ۱۵تا ۱۸ بهمن ماه در تالار فردوسي دانشگاه سيستان و بلوچستان برگزار شد.
در اين همايش علما و انديشمندان مسلمان شيعه و سني داخلي و خارجي در سه كميسيون "اجتماعي، كلامي و حديثي" به تبادل نظر و بررسي تخصصي مسايل ديني و مذهبي پرداختند.
شماري از انديشمندان و علماي اهل سنت و تشيع استانهاي خراسان رضوي و جنوبي، گلستان، تهران، ايلام، قم، هرمزگان و چند استان ديگر در اين همايش حضور داشتند.
حجتالاسلام و المسلمينسيدمحمدمهدي ميرباقري: هدف همة آموزه هاي قدسي اديان و حوادث بزرگيکه بر پيرامون آن ها از طريق انبيا و اوصياي آن ها و مؤمنان اتفاق افتاده اين بودهکه زندگي دنيايي انسان، اعم از زندگي شخصي و اجتماعي او را تحت تأثير قرار دهند وآهنگ اين زندگي را به سمت پرستش خداي متعال و عبوديت و بندگي هدايت کنند. به گونهاي که تمام زندگي بشر يک آهنگ بيشتر نداشته و آن هم آهنگ توحيد و پرستش خداي متعالباشد. تمام مفاهيم قدسي که در باطن دين و يا ظاهر دين در صورت شريعت تجلي کرده اندو تمام درگيري هاي انبياي الهي بر اين امر بوده که همه ي زندگي بشر بر محور حقايققدسي و بر محور عبادت و بندگي خداي متعال شکل بگيرد
گفت وگو با «دايانا ترانكو» مسيحي ديروز يا «هاجر حسيني» مسلمان شيعه امروز آشنايي با «ديانا ترانكو»ي مسيحي ديروز و «هاجر حسيني» شيعه امروز از طريق سايت Islam women.netپيدا شد و بعد او را در همايش «فمينيسم در امريكا» ديديم. «ديانا ترانكو» در خانواده اي مسيحي در ايالت تگزاس به دنيا آمد به كار تبليغ دين مسيحيت در كليسا مشغول بوده است كه ناگهان با دين اسلام آشنا مي شود و پس از مطالعه و تحقيق در سن بيست سالگي اسلام را به عنوان دين خود بر مي گزيند. او در امريكا فوق ليسانس ارتباطات مي خوانده كه با اوج گيري انقلاب اسلامي در ايران، امريكا را به قصد اروپا ترك مي كند و پس از آن براي ادامه مطالعاتش درباره اسلام راهي ايران مي شود و در شهر قم زندگي خود را آغاز مي كند و سپس براي ادامه تحصيلات و تحقيقات راهي تهران مي شود. «هاجرحسيني» در مسير تحقيقات خود، با موضوع عاشورا و امام حسين(ع) آشنا مي شود به گفته خود اين نقطه اوج تحولات فكري و روحي او بوده است. او در حال حاضر به نويسندگي در مجله كوثر به زبان اسپانيولي و سايت زنان مسلمان مشغول است و با شوراي فرهنگي، اجتماعي زنان نيز همكاري دارد و تحصيلات خود را در مقطع كارشناسي ارشد «تاريخ شيعه» در دانشگاه اهل بيت ادامه مي دهد. گفت وگوي ما را درباره شيعه شدن او به واسطه عاشورا و امام حسين(ع) مي خوانيد:
نحوه آشنايي شما با اسلام چگونه بود؟ من در يك خانواده كاتوليك به دنيا آمدم. خانواده اي كه براي اصول ديني اهميت فراواني قائل بود. هميشه دغدغه آشنايي با اديان مختلف را در سر داشتم و به دنبال حقيقت معنويت بودم. در سن هجده سالگي تصميم گرفتم از امريكا به اروپا سفر كنم تا در اروپا خواسته هايم را دنبال كنم. اما در آن سفر متوجه شدم كه تفاوتي بين امريكا و اروپا وجود ندارد و همه غرق در ماديات هستند و آنچه من در پي حقيقت آن بودم يعني معنويت، رنگي ندارد. زمان حضورم در اروپا مصادف با انقلاب اسلامي در ايران بود. در روزنامه هاي اروپايي مطالب مختلفي درباره يك انقلاب مي خواندم كه توسط يك رهبر روحاني در حال وقوع بود. خيلي توجهم را جلب كرد كه اين اسلام و اين رهبر روحاني يعني امام خميني چه مي گويد. آن زمان تازه با اسلام آشنا شده بودم اما زمينه تحقيقات جدي تر و عميق تري را پيدا نمي كردم.
همان زمان انقلاب ايران باعث شده بود تا پيروان مسيحيان و بخصوص پاپ در گفت وگو با مسلمانان و بخصوص آيت الله خميني باشند. در اروپا پاپ چند جلسه توجيهي را با چند تن از شيعيان ايراني ترتيب داد. به لطف خدا من هم در آن جلسات شركت كردم. در آن جلسات مباحث مختلف ديني مطرح شد و به طور استدلالي به بحث و گفت وگو نشستيم. از پيامبر اسلام و راه او و راه پيامبران گذشته و اصول ديني به شكل مقايسه اي در اسلام و مسيحيت بحث ها را ادامه داديم و حتي بحث ما به موضوع انقلاب ايران هم رسيد. يادم هست آنجا مطرح شد كه امام خميني در ايران يك انقلاب مسلحانه نكرده بلكه اين انقلاب از درون آدم ها و مردم شروع شده و ادامه پيدا كرده است. خود اين موضوع براي من خيلي جذاب و سؤال برانگيز شد و بعد مطرح شد كه او مي خواهد قوانين الهي را در جامعه به شكل عمومي پياده كند.
يكي از علماي مسيحي در صومعه اي در بيابان عبادت مي كرد، ديد در راه دو دسته مي آيند، يك دسته سوار بر مركبها و اسلحه به دست و خوشحال اما دسته اي ديگر اندوهگين و همچون اسير، خوب نگاه كرد ناگهان ديد سرهايي بر سر نيزه ها كرده اند سخت حيران شد كه اين سرها چيست؟ وقتي نزديك شدند، چشمش به سري (سر امام حسين (ع)) افتاد، ديد خونها در لبهاي او خشكيده اما چشمها پرفروغ، در فكر فرو رفت، گويي با آن سرسخن مي گفت، از آنان سؤال كرد، آنان صاحب سر را معرفي كردند. از رئيس كاروان پرسيد، عمر سعد را به او نشان دادند. به او گفت: آيا ممكن است امشب تا فردا صبح اين سر را به من بدهيد. گفتند با سر چكارداري؟ گفت: مطلبي دارم، هرچه بخواهيد به شما مي دهم، سرانجام آنان كه دنياپرست بودند، ده هزار درهم گرفتند و سر را تحويل راهب دادند. راهب سر را به صومعه خود برد و شست و خوشبو كرد و روي زانويش گذاشت و تا صبح گريه كرد. صبح كه شد، مامورين نزد او آمدند تا سر را بگيرند، او خطاب به سر مقدس كرد و گفت: «سوگند به خدا جز مالك خودم نيستم. (يعني نمي توانم كاري بكنم) وقتي روز قيامت شد، نزد جدت محمد (ص) گواهي بده كه من گواهي به يكتايي خدادادم و گواهي مي دهم كه محمد (ص) عبد و رسول خدا است. به دست تو اسلام آوردم و من خادم تو هستم».(1) آري امام حسين (ع) اين چنين چراغ راه هدايت است.
والاترين مردم از نظر يقين قومي هستند كه در آخر الزمان پيامبر را درك نكرده و حجت خدا از آن ها مخفي شده است و آنها به مركب سياه روي كاغذ سفيد ايمان آورده اند .(۱)
حضرت علي (ع) :
پدر و مادرم فداي گروهي باد (ياران قائم(ع) )كه اسامي آنها در آسمان معروف است ودر زمين نا شناخته اند .(۲)
حضرت علي (ع) :
گويي اخلاق و آداب آن ها (ياران قائم(ع) ) يكي است دل هاي آنها بر محبت و شفقت و خير خواهي گرد آمده است .(۳)
امام باقر (ع):
خوشا به حال صابرين در زمان غيبت قائم (ع)و خوشا به حال پابر جايان در محبت او ! آن ها كساني هستند كه خداوند آن ها را در كتاب خودچنين وصف نموده (كساني كه به غيب ايمان دارند و ...)(۵)
امام صادق (ع):
هر كس دوست دارد از اصحاب قائم (ع) باشد بايد انتظار بكشد و با پرهيز گاري و اخلاق نيك رفتار نمايد در حالي كه منتظر باشد. (۵)
اربعین،چهلمین روز شهادت امام حسین علیه السلام است که جان خود و یارانش رافدای دین کرد.از آنجا که گرامیداشتخاطره شهید و احیاء اربعین وی،زنده نگهداشتننام و یاد و راه اوست و زیارت،یکی از راههای یاد و احیاء خاطره است،زیارتامام حسین«ع»بویژه در روز بیستم ماه صفر که اربعین آن حضرت است،فضیلت بسیاردارد.
امام حسن عسکری«ع»در حدیثی علامتهای«مؤمن»را پنج چیز شمرده است:نمازپنجاه و یک رکعت،زیارت اربعین،انگشتر کردن در دست راست،پیشانی بر خاک نهادنو«بسم ا...»را در نماز،آشکارا گفتن:«علامات المؤمن خمس:صلاة احدی و خمسین وزیارة الاربعین...» (1) زیارت اربعین که در این روز مستحب است،در کتب دعا آمده استو به اینگونه شروع میشود: «السلام علی ولی الله و حبیبه...»که این متن،از طریقصفوان جمال از امام ادق«ع»روایتشده است.زیارت دیگر آن است که جابر بنعبد الله انصاری در این روز خوانده است و متن زیارت بعنوان زیارتنامه آن امام در نیمهماه رجب نقل شده و با جمله«السلام علیکم یا آل الله...»شروع میشود. (2) مورخان نوشتهاند که جابر بن عبد الله انصاری،همراه عطیه عوفی موفق شدند که درهمان اولین اربعین پس از عاشورا به زیارت امام حسین«ع»نائل آیند.وی که آن هنگامنابینا شده بود،در فرات غسل کرد و خود را خوشبو ساخت و گامهای کوچک برداشت تاسر قبر حسین بن علی«ع»آمد و با راهنمایی عطیه،دست روی قبر نهاد و بیهوش شد،وقتی به هوش آمد،سه بار گفت:یا حسین!سپس گفت:«حبیب لا یجیب حبیبه...»آنگاهزیارتی خواند و روی به سایر شهدا کرد و آنان را هم زیارت نمود. (3)
آنچه در راه طلب خسته نگردد هرگز پای پر آبله و بادیه پیمای من است
غیر از عشق و محبت،که پای زائر را پیاده به مرقد حسین«ع»میکشاند و رنجسفر وخوف و خطر را به جان میخرد،پیاده روی برای زیارت سید الشهدا،ثواب بسیار دارد ومورد تاکید پیشوایان دین است.اما صادق«ع»فرموده است:«من خرج من منزله یریدزیارة قبر الحسین بن علی«ع»ان کان ماشیا کتبت له بکل خطوة حسنة و محا عنه سیئة...» (4) هر کس به قصد زیارت امام حسین«ع»،پیاده از خانهاش خارج شود،خداوند در مقابل هرگام،برای او حسنهای مینویسد و گناهی از او میزداید.
یکی از زائران همیشگی حسین«ع»که هر ماه آن حضرت را زیارت میکرده،بخاطرپیری و ناتوانی،یک بار نتوانست برود.نوبت بعد که پیاده پس از چند روز راهپیمایی بهحرم میرسد و سلام میدهد و نماز زیارت میخواند،در خواب،آن حضرت را میبیندکه به وی میگوید:چرا به من جفا کردی،تو که نیکوکار بودی... (5) این شدت عنایت ائمهرا به زائر پیاده میرساند. معاویة بن وهب(از اصحاب امام صادق علیه السلام)میگوید:
خدمت آن حضرت رسیدم.در مصلای خود در خانهاش نشسته بود و پس از نماز باخداوند راز و نیاز میکرد.از جمله(در دعا نسبت به زائران قبر حسین«ع»)میگفت:
«خدای زائران قبر حسین را بیامرز،اینان که در این راه،پول خرج میکنند،بدنهای خود رادر این راه در معرض قرار میدهند...خدایا رحمت کن بر چهرههایی که آفتاب،رنگ آنهارا تغییر داده،صورتهایی که متوجه قبر ابا عبد الله است،چشمهایی که در محبت ما اشکمیریزد... خدایا این جانها و بدنها را به تو میسپارم،تا کنار حوض کوثر به هم برسیم...» (6) این سنت زیارت پیاده،از زمان ائمه بوده و تاکنون نیز ادامه دارد و اجر بیشماری برایآن نقل شده است. فاضل دربندی مینویسد:این پیاده بودن،یا به جهت فقیر بودن زائراست که نشان میدهد این زیارت،برخاسته از شوق و محبت است،یا به جهت آنست کهزائر،خود را در برابر سلطان اقلیم جوانمردی و خورشید سپهر عصمت و شهادت کوچکمیشمارد و در راه او،رنجسفر پیاده را بر خود هموار میکند و هر دو ارزشمند است. (7) در عراق،از سالها پیش چنین رسم است که هیئتها،دستهها و کاروانهایی کوچک یابزرگ،در ایام خاصی از بصره،بغداد و عمدتا از نجف، برای زیارت کربلا پیاده حرکتمیکنند.بویژه در ایام زیارتی خاص مثل نیمه شعبان،اول رجب،ایام عاشورا و اربعینبیشتر و پر شکوهتر است و اغلب،راه کنار ساحل فرات را انتخاب میکنند که از نجف تاکربلا 18 فرسنگ است و چند روز طول میکشد.در این کاروانهای زیارتی پیاده،علمایبزرگ هم شرکت میکردند،همچون میرزای نایینی،آیة ا...کمپانی،سید محسن امین،وبسیاری از علمای معاصر.در این مسیر،دیدار با عشایر و فعالیتهای تبلیغی هم انجاممیگرفت و شعارهایی هم مطرح میشد و روضهخوانی برگزار میگشت.
در ایام حکومتها بعثیها،این پیاده رویهای پر شکوه،آن هم از طریق جاده غیر رسمیکنار فرات،رنگ مبارزه و مخالفت با رژیم عراق هم به خود میگرفت و یک بار هم در ایاماربعین حسینی در سال 1397 ق.به درگیریهای سخت میان نیروهای بعثی با انقلابیونشیعه و کاروانهای زیارتی در طول راه و در حرم ابا عبد الله الحسین«ع»انجامید و کشتهها ومجروحان بسیاری داد، (8) و به«اربعین خونین»معروف شد.
در کوی عشق،درد و بلا کم نمیشود از باغ خلد،برگ و نوا کم نمیشود تیغ شهادتست دل گرم را علاج این تشنگی به آب بقاء کم نمیشود قاصد،تسلی دل عاشق نمیدهد شوق حرم به قبله نما،کم نمیشود (9)
زیارتنامهای که با کیفیتخاص خطاب به حسین بن علی«ع»و شهدای کربلا در روزاول ماه رجب و نیمه شعبان خوانده میشود و متن آن در کتب دعا و زیارت آمده است. (10) در ادامه این زیارتنامه،متنی خطاب به شهدای کربلا با ذکر نام آنها آمده است و شامل 75اسم است.منبع این زیارت،«اقبال»سید بن طاووس است و با زیارت ناحیه مقدسه که آنهم مشتمل بر اسامی شهدای کربلاست،نقاط مشترک و اسامی متفاوت دارد.در پایان اینزیارتنامه،تعبیرهایی چون: ربانیون،برگزیدگان خدا،ویژگان الهی،شهدای در راه دعوتبه حق،یاوران وفادار و جان نثار، سعادتمندان کامیاب و شرافتمندان آخرت،در بارهاصحاب امام حسین«ع»به کار رفته است. این زیارت و زیارت ناحیه مقدسه،از منابعشناسایی نام آن اصحاب شهید به شمار میآیند. (11)
پيامبر(ص) فرمود: من در مكه بودم كه جبرييل نزد من آمد و گفت: «اي محمد! برخيز». برخاستم و كنار در رفتم. ناگاه جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل را در آنجا ديدم. جبرئيل، مركبي به نام «براق» نزد من آورد و به من گفت: «سوار شو». بر براق سوار شدم و از مكه بيرون رفتم. به بيتالمقدس رسيدم. هنگامي كه به بيتالمقدس رسيدم، فرشتگان از آسمان نزد من به زمين فرود آمدند.
يكي از معجزات علمي و عملي پيامبر اعظم(ص) كه به تصريح قرآن كريم در سايه عبوديت آن حضرت رخ داده، «معراج» است كه در اولين آيه سورة اسرا و آيات هشتم تا هجدهم سورة نجم ميتوان اشاراتي را دربارة آن مشاهده كرد. آغاز ماجرا در سورة اسرا چنين آمده است: پاك و منزه است خدايي كه بندهاش را در يك شب از مسجدالحرام به مسجد الاقصي برد كه گرداگردش را پربركت ساختيم، تا نشانههاي خود را به او نشان دهيم. او شنوا و بيناست. البته آنگونه كه از روايات برميآيد معراج ضمن دو مرحله انجام شده است در مرحله اول همانگونه كه در آيه فوق مشاهده كرديم ايشان را شبانه از مسجدالحرام تا مسجدالاقصي سير ميدهند و پس از آن تا آسمان هفتم و تا جايي صعود ميكنند كه احدي جز خداوند متعال حضور نداشته است و تمام اين ماجرا در بيداري بوده و بنابر نظر اكثر علماي شيعه با همين بدن جسماني اتفاق افتاده و نه در خواب يا با روح زيرا معراج صرفاً روحاني فضيلت چنداني را براي ايشان اثبات نميكند و چنان عظمتي را كه مورد تأكيد و روايات است بر نميتابد.
امـام حسـن(ع) در سـال چهل و نهم هجـرى به شهادت رسيـد و امـام حسيـن(ع) امامت را عهده دار شـد. او به همان دلايل كه برادرش صلح كرده بـود, عليه معاويه قيام نكرد و در پاسخ نامه هايى كه به او نوشته شده بود, فرمود: ((وجدان مـن اجازه نمى دهد, پيمانى را كه با معاويه بسته ايـم, بشكنـم و تا معاويه زنـده است, برهمان عهد پايدار هستـم و پس از درگذشت او, در تصميم خود تجديد نظر خواهم كرد.)) معاويه در شصت هجـرى, پـس از آنكه به رغم پيمان خـود با امام حسـن(ع), يزيـد را به فـرمانروايـى مسلمانان منصـوب كرد و براى او بيعت گرفت, درگذشت. روزى كه مروان مـى خـواست از امام حسيـن(ع) نيز براى يزيـد بيعت بگيرد, امام فرمود: ((انالله و انا اليه راجعون و علـى الاسلام السلام اذ قد بليت الامه براع مثل يزيد. )) همانا از خداييم و به سوى او باز مى گرديـم و بر اسلام بايد فاتحه خـوانـد; زيرا امت به رهبرى مثل يزيـد مبتلا شده است. و اسلام در خطر قرار گرفت و تنها قيامى خـونيـن مى تـوانست وجدان خفته مردم را بيدار و كاخ ظلم را متزلزل سازد, امام(ع) در ايـن راه گام نهاد و براى آگاه كردن مردم كـوفه طى نامه اى اعلام كرد: ((فلعمرى ما الامام الاالعامل بالكتاب و القائم بالقسط و الـدائن بديـن الحق.)) به جانـم سوگند, امام جز كسى كه عمل به كتاب خدا كنـد و عدالت را به پـا دارد و راه حق را مـى پيمـايـد, نيست. او, در وصيت نـامه اى كه قبل از خـروج از مـدينه به ((محمـدبـن حنفيه)) نـوشت, هـدف قيـام خـود را ايـن گـونه تـرسيـم كــرد: ((مـن بـراى طغيان و خـوددارى از قبـول حق و فساد و ستـم خـارج نشدم, بلكه براى اصلاح امـور امت جدم خارج مى شـوم. اراده كرده ام امـر به معروف و نهى از منكـر كنـم و روش جـدم و پـدرم علـى بـن ابى طالب(ع) را پيـش گيرم. در بيـن راه مكه و كـوفه (منزلگاه ذى حسـم) در خطبه اى به يـارانـش فـرمـود: ((الاتـرون الى الحق لايعمل به و الـى الباطل لايتناهـى عنه ليرغب المـومـن فـى لقاء الله محقـا فـانـى لا ارى المـوت الاالسعاده و الحياه مع الظالميـن الا برما.)) آيا نمى نگريد به حق عمل نمى شود و از باطل جلـوگيرى نمى گردد؟ بنابرايـن, اشتياق مـومـن به لقاى خدا (و شهادت طلبى) سزاوار و لازم است. مـن در ايـن وضع, مرگ را جز سعادت و زنـدگـى بـا ستمگـران را جز رنج و شكست نمـى دانــم. سرانجام امام رسالت خـويـش را با ترسيـم خط سرخ شهادت به پايان برد.
آثار قيام امام حسين(ع)
1 ـ درهم شكستـن چهارچوب ساختگى دينى كه امويان تسلط خود را بر آن پايه استوار ساخته بـودند و رسوا كردن روح لامذهبى جاهليت كه روش حكومت آن زمان بود. 2 ـ شهادت امام موجى شديد از احساس گناه در مردم به وجـود آورد و ايـن احساس پيـوسته بر افروخته ماند تا انگيزه انتقام از بنى اميه وجـود داشته باشد و در نتيجه سقوط بنى اميه و نجات ديـن از بـدعتهاى آنان, كه مـى رفت ديـن را نابـود كنـد, ثـابت بمـانـد. 3 ـ هدف معاويه بالا بردن محبـوبيت بنى اميه و از بيـن بردن محبت آل على و رسـول اكرم(ص) بود, با ايـن نهضت محبـوبيت آل علـى(ع) فزونـى يـافت و بنـى اميه منفـور شــد. 4 ـ پـس از قيـام امـام, در مكتب روح انقلابـى دميـده شد و انقلاب هايى از قبيل: انقلاب مـدينه در روز اول محرم سال 63 هجـرى, قيام مختار در سال 66 هجرى در عراق, قيام تـوابيـن در كـوفه در سال 65 هجرى, قيام مطرف بن مغيره در سال 77 هجرى, قيام ابـن اشعث در سال 81 هجـرى و نهضت زيـد بـن علـى در سـال 122 هجـرى تحقق يافت. ايـن روح انقلابـى مكتب همـواره در طـول تـاريخ منشاء بسيارى از انقلابها, شـورشها و قيامها عليه مستبـدان و مستكبران گرديد. در زمان مـا نيز انقلاب اسلامـى ايـران بـا الهام از آن قيـام و روح انقلابـى مكتب به رهبـرى امـام خمينـى(ره) به ثمـر رسيــد.
او در فتح مكه چاره اى جز تسليـم نـداشت و پـس از 20 سال مبارزه بـا پيـامبـر(ص), به ظاهـر اسلام را پذيرفت. روزى چشمـش به پيامبر افتاد و با خود گفت: ((ليت شعرى باى شيىء غلبتنـى)); كاش مـى دانستـم به چه وسيله اى بـرمـن پيـروز شـدى؟! پيامبر سخـن او را شنيد يا ضميرش را خـوانـد و فرمـود: ((بالله غلبتك يـا ابـاسفيـان)) روزى ابـوسفيـان در خـانه عثمــان گفت: ((يا بنى اميه تلقفوها تلقف الكره اما والذى يحلف به ابـوسفيان لاجنه و لانـار و مـازلت ارجـوهـا لكـم و لتصيـرن الـى ابنـائكـم وراثه.)) حكـومت را مانند كره (تـوپ) به يكديگر پاس دهيد. آگاه باشيد, قسـم مى خـورم نه بهشتـى و نه آتشـى در كار است. آنچه را براى شما آرزو داشتـم به وراثت به فرزندان خود بدهيد. در دوران حكومت عثمان, روزى از احد عبور مى كرد, بالگد به قبر ((حمزه بـن عبـدالمطلب)) زد و گفت: چيزى كه ديروز بـر سـر آن با شمشيـر با شما مـى جنگيـدم امـروز در دست كـودكان ما افتاده و با آن بـازى مى كنند.
دوران معاويه
مطرف بن مغيره بـن شعبه مـى گـويـد: با پـدرم به شام نزد معاويه رفتـم. پدرم هرگاه از پيش معاويه مىآمد, از او تمجيد مى كرد. يك شب ناراحت بازگشت, گفتم: چه شده؟ گفت: از نزد ناپاكتريـن افراد مىآيـم. گفتم: چرا؟ گفت: امشب به معاويه گفتـم: اكنـون (بعد از صلح با امام حسـن(ع)) پير شدى و كار در دست تـوست, بر بنى هاشـم كه اقـوامت هستند سخت نگير. او ناراحت شد و گفت: چه مـى گـويـى؟ ابـوبكر, عمر و عثمان مردند نامى از آنان باقى نماند; اما ايـن پسـر هاشـم (پيامبـر(ص)) روزى پنج بار به نام او فـرياد (اذان) مى زنند. مسعودى مـى نـويسـد: كار اطاعت مردم از معاويه به جايـى رسيد كه هنگام رفتـن به صفين, نماز جمعه را در روز چهارشنبه اقامه كرد. معاويه به عمروبـن عاص گفت: بامن بيعت كن. گفت: بردينم مى ترسم; بيعت مى كنـم به شرط آنكه از دنيايت بهره گيرم. معاويه حكومت مصر را به او داد. معاويه سخنـان پيـامبـر را به تمسخـر گرفت وقتـى وارد مدينه شد و چشمـش به ((ابـوقتاده)) افتاد, گفت: چرا شما جماعت انصار به ديدنـم نيامديد؟ ابـوقتاده جواب داد: وسيله سوارى نداشتـم. معاويه با تمسخر پرسيد: شتران آبكـش خـود را چه كرديد؟ ابـوقتاده گفت: در روز بدر در جستجوى تو از دست داديـم. پيامبر فرمـود: بعد از مـن افراد ناشايست بر ما مقدم مـى شـوند. معاويه: در آن هنگام به شما چه دستـور داد؟ ابـوقتـاده: دستـور داد صبـر كنيـم. معاويه: پـس صبـركنيـد تـا او را ببينيـد. در زمـان معاويه, آزادگـان به شهادت رسيـدند حجربـن عدى (شخصيت وفادار به علـى(ع), و چندتـن ديگر, چـون به استاندار كـوفه اعتراض كردند, به شام احضار شـدنـد. در آنجا به آنان گفتند: على(ع) را لعن كنيد. آنان گفتنـد: ((ان الصبر علـى حـرالسيف تاءيسـر علينا مماتـدعونا اليه)); گرمـى شمشير بـر ما آسان تـر است از آنچه از مامـى خـواهيـد. آنگاه آنها را به شهادت رساندند. ابن ابـى الحـديد مـى گـويد: زيادبـن ابيه دوستان علـى(ع) را زير هرسنگ و كلـوخـى يافت, به قتل رسانـد, دست و پاها را قطع كرد و آنان را بـردار آويخت تـا جايـى كه حتـى يك نفـر معروف در عراق باقـى نمانـد. معاويه, برخلاف حكـم پيامبـر(ص) زياد را به پـدرش ابـوسفيان ملحق كرد. در زمان او سب على(ع) به صورت سنت در آمد. علامه امينـى مـى گـويد: ((70 هزار منبر بر پا شـد كه سب علـى(ع) كنند.)) مبـارزات امـام حسيـن(ع) بـا حكومت معاويه در آن شرايط كه كسـى جراءت اعتراض نداشت, امام در برابر ستمهاى او به مبارزه برخاست. در اين مقاله, سه گـواهى تاريخـى بر ايـن امر ارائه مى دهيم.
محمـدابـراهيـم ايزدخـواه امام(ع) در سـوم يا چهارم شعبان سال چهارم هجرى در مـدينه ديده به جهان گشـود. 6 سال در زمان جـدش, 30 سال در كنار پـدرش و 10 سال در كنار بـرادر و پـس از آن 10 سال در اوج قـدرت معاويه با وى مبارزه كرد و سـرانجام در محـرم 61 هجـرى در كـربلا به شهادت رسيد.
تولد
امام رضا(ع) مى فرمايد: چون حسيـن(ع) متولد شد و او را نزد رسول اكرم(ص) آوردند, حضرت در گـوش هاى وى اذان و اقامه گفت و مراسـم نامگذارى به پايان رسيد. پيامبـر (ص) او را بـوسيـد و گـريه كـرد و فرمـود: ((تـو را مصيبتـى عظيـم در پيـش است. خـداوند لعنت كند كشنده او را.)) در روز هفتم نيز پس از ايـن كه برايش ((عقيقه)) كرد, از شهادت او خبـر داد و فرمـود: ((گروهـى كافـر ستمكار از بنى اميه او را خواهند كشت.))
فطرس ملك آزاد شده حسين است
از حضـرت صادق(ع) روايت شـده كه فطـرس ملكـى از حاملان عرش الهى بـود و به سبب تعلل, مغضـوب خـداوند شـد. بالـش درهـم شكسته در جزيره اى مشغول عبادت بود. چـون جبرئيل و جمعى از فرشتگان براى تهنيت گـويـى ولادت حسيـن(ع) مىآمدند, او نيز همراه آنان آمد; خـود را به گهواره حضرت ماليد و تـوبه اش قبـول شـد و به وضع اول برگشت. چون ((فطرس)) به آسمان بالا مى رفت, مى گفت: ((كيست مانند من, مـن آزاد شده حسيـن بـن على و فاطمه و محمد(ص) هستـم.)) شهيد مطهرى مـى گـويد: داستان فطرس ملك, رمزى است از بركت وجـود سيدالشهداء كه بال شكسته ها با تماس به او صاحب بال و پر مـى شـوند, افراد و ملتها اگـر به راستـى خـود را به گهواره حسيـن(ع) بمـالنـد, از جزايـر دور افتـاده رهـايـى يـافته و آزاد مـى شـوند.
امـام حسيـن(ع) همـراه و همـرزم پـدر و برادر
حضرت در دوران نـوجـوانى روزى وارد مسجد پيامبر(ص) شد, ديد عمر بالاى منبر است. گفت: از منبر پدرم پاييـن بيا و بالاى منبر پدرت برو. عمر گفت: پـدرم منبر نـداشت. او در هرسه جنگ حضرت علـى(ع) شـركت فعال داشت و هنگام حـركت نيـروهاى امام مجتبـى(ع) به سمت شـام, همـراه آن حضـرت در صحنه نظامـى حضـور يافت.
اوضـاع سيـاسـى و اجتمـاعى دوران امـام حسيـن(ع)
انحراف از اصـول و مـوازيـن اسلامـى, از ((سقيفه)) شروع شـد, در زمان عثمان گستـرش يافت و در زمان امام به اوج رسيـد تا جائى كه اصل اسلام تهديـد مـى شـد. براى شناخت بهتر ايـن انحراف, لازم است قبلا بنى اميه را بشناسيم.